السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
53
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
4 . مراتب وجود هر اندازه بهسوى پايين تنزّل يابد ، حدود آن بيشتر و عرصهء آن تنگتر مىشود ، و هر قدر بهسوى بالا ارتقاء يابد و به مرتبهء اعلى نزديكتر شود حدود آن كمتر و وجود آن وسيعتر مىگردد تا به مرتبهاى برسد كه از آن بالاتر نباشد و آن مرتبهء اعلى ، مشتمل بر همهء كمالات وجودى و بىحد و مطلق و نامتناهى است . « 1 » 5 . وجود ، از حيث شدت و ضعف ، داراى دو كرانه است و اين اقتضاى قول به تشكيك در حقيقت وجود است . 6 . وجود از جهت وسعت و گسترشى كه دارد سه خصوصيت پيدا مىكند ، يكى از لحاظ ذات و حقيقت بسيط خود ، و يكى از لحاظ مرتبهاى كه در ميان مراتب مختلف دارد كه در آن ما به الامتياز و ما به الاشتراك يكى است ، و سومين وجه تشخّص آن از لحاظ ماهيتى است كه منبعث از آن و محدودكنندهء آن است . بديهى است كه خصوصيتهاى اول و دوم ، ذاتى وجود است ، ليكن تشخّص سوم به عرض ماهيات عارض وجود مىگردد . « 2 »
--> ( 1 ) . مقصود از تعبيراتى نظير تنگنا و گشايش در مراتب وجود ، اشتمال آن بر كمال بيشتر يا كمتر است . مؤلّف رحمه الله ( 2 ) . منظور از آنچه در بند ششم آمده آن است كه وجود در حقيقت سهگونه تشخص دارد ، ليكن ، چون حقيقت وجود يكى است و ماهيات و تشخّصات متعدد و گوناگون در يك ذات واحد تحقق يافته است ، اطلاق تشخصّ بر آن بدان معنى كه در مورد موجودات بهكار مىرود درست نيست . مؤلّف رحمه الله نيز به پيروى از صدرالمتألّهين بهجاى تشخّص در جنبههاى سهگانهء وجود ، لفظ « تخصّص » را بهكار برده است . ملخّص مطلب اين است كه وجود كه حقيقتِ اصيل و واحد و بسيط و متفرّد و بالذّات متشخّص است ، بايد مانند هر موجود شخصى ديگر داراى علائم تشخّص باشد ، و چنين نيز هست ؛ چنانكه هر وجود ، يكى از آن لحاظ كه ذات بسيط و حقيقت اصيل واجب است داراى تشخّص است و يكى از لحاظ مرتبهاى از شدت و ضعف و كمال و نقصان كه از آن برخوردار است و يكى نيز از لحاظ ماهيتى كه دارد و در حكم موضوع آن است . معلوم است كه تخصّص به دو وجه اول از خصوصيات ذاتى وجود است و تخصّص به وجه سوم به واسطهء ماهياتى است كه عارض وجود مىشوند . پس هر وجود ، از آن جهت كه حقيقتى است عينى ، واجب ، بسيط و اصيل يك تخصّص دارد ، و از آن جهت كه مرتبهء خاصّى از مراتب مختلف شدّت و ضعف و كمال و نقصان است يك تخصص و از آن جهت كه شىء بخصوص و ماهيت خاصى است تخصصى ديگر دارد و در اين تخصصات هيچگونه جنس و نوع و فصل عارض وجود نمىشود مگر آنچه از جانب ماهيات بر وجود عارض شود . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به اسفار ، ج اول ، ص 44